دلم آغاز میخواهد ...

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن ؛ به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز ؛ به نیمکتی با یک جایِ خالی و رهگذری ... غروب .... و تنهایی‌

رفتم بهشت.........!

دیشب ساعت 6:30 صبح خوابیدمنیشخندبعدش ساعت 8 بیدار شدم که برم راهپیمایی اونم تنها !ناراحت

منم که الآن 10 ساله مشهد زندگی میکنیم غیر از راه خونه _مدرسه؛مدرسه_خونه راه دیگه ای بلد نیستمنیشخند همه راه ها بسته بود مجبور شدم یه مقدار پیاده روی کنم اونم اول صبحخمیازه چند نفری داشتن یه سمتی میرفتن منم پشتشون رو گرفنتم و د برو که رفتیم.....مژه

اما خیلی زود رفتم .....داشتم به یه پسر بچه نگاه میکردم که یه دفعه دستش رو کرد تو شلوارش تعجبمنم زدم زیر خنده با خودم گفتم اگه یکی منو ببینه میگه این دختره دیوونه شده تنهایی زده به سرش داره واسه خودش جک تعریف میکنهنیشخند

من بین خانوما با کلی ریش و سیبیل بازم سوسولترینشون بودم خجالت

دیگه رفتم یه انقلابی به پا کردم و دهن اسرائیل رو سرویس کردمو برگشتماوهاز خود راضی

فکر کنم به یمن قدوم من آتش بس اعلام کنن(حالا فردا اسرائیل به ایران حمله میکنهنیشخند)

دوستم فاطمه عزیز رو بالاخره موفق شدم و جلو حرم خفتش کردم از دیدنش خوشحال شدم و البته اون بیشتر خوش حال شد و من بهش حق میدماز خود راضی

تنها رفتم حرم ..........جاتون خالی خیلی بهم چسبیدخوشمزه

ولی برای همتون دعا کردم و حتی اونایی که تو وبشونم التماس دعا گفتنقلب

میخواستم زحمت رو کم کنم که دیدم یه دختره یه گوشه نشسته دستهاشم پر از خونهسبز

منم یه لحظه فهمیده شدمو رفتم ببینم چی شده.بنده خدا خون دماغ شده بود بندم نمی اومد ...یکی از خادما اورزانس حرمو خبر کرد و خدارو شکر خونش بند اومداوه

بردمش سره حوض تا دست و صورتش رو بشوره و بعد راهیش کردممژه

بعد رفتم صحن اصلی و روبه گنبد طلا به فروغ خوبم زنگ زدم حالا عکساشو از خودش یاد گرفتم که بزارم تو ادامه مطلببغلقلب

الکی رفتم تو نمایشگاه کتاب که از گرما خلاص شم(طبق اخبار هوا شناسی مشهد 2درجه گرمتر از جهنمهاوه) ،فروشنده از بس نگاهم کرد مجبور شدم یه کتاب بگیرم خنثیبرای مامانم گرفتم خدا کنه چیزه تازه ای توش باشه که بلد نباشه!اسمش بهترین درمان نوشته سید مهدی طباطبایی !

دیگه بعد از متر کردن حرم تصمیم گرفتم برگردم خونه ،حالا خونه کجاست ،نمیدونم!نیشخند

رفتنش رو با ماشین رفته بودم مشکلی نداشتم،ولی با اتوبوس میخواستم برگردم.

دیگه با کلی پرس و جو و تحقیق رفتمو اتوبوس رو اشتباهی سوار شدم!!!!!نیشخند

از اتوبوس پیاده شدم یه خیابون رو هی میرفتم اینور خیابون آدرس میپرسیدم میگفتن اونوره وقتی میرفم اونور میگفتن اینوره  نیشخند

بالاخره با کلی حرکات موزون و مارپیچی و زیگزاگی خودم رو رسوندم به اتوبوس و بعدشم ساعت2:30ظهر هم خونهاوهلبخند

بعدشم زیر کولر رو خوابی که به مردن بیشتر شبیه بودخوشمزه

تو ادامه مطلبم هم یه سری از عکسایی که امروز گرفتممژه

 


این زیارت خاصه امام رضا (ع):

فروغ جان من دقیقا از اینجا بهت زنگ زدم:

یه عکس از یه دختر بچه هم گرفتم ولی نمیذارم چون میترسم مامانش دوست نداشته باشه آخه منم دوست ندارم عکس بچم همه جا پخش شهقهر

ممنون امیدوارم خودم میزبانتون باشم وقتی اومدید مشهد قلب

۱۳٩۱/٥/٢۸ ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مهشید نظرات ()