دلم آغاز میخواهد ...

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن ؛ به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز ؛ به نیمکتی با یک جایِ خالی و رهگذری ... غروب .... و تنهایی‌

موز...!

چند روز که اصلا حواسم جمع نیست ؛دائما کارهای خنده دار میکنمنگرانمثلا:

1.چند وقت پیش سس سالاد درست کردم بعد از کلی زحمت کشیدن و عرق جبین ریختن ؛اومدم خالیشون کنم تو ظرف ریختمشون تو ظرف نمکنیشخندهیچی دیگه همشو دادیم آقا سوپوره بردنیشخند

2.نمازم رو خوندم جانمازمو جمع کردم گذاشتمش جلو در خونه(فکر کردم یک بار مصرف) نیشخندمرجانم قیافه اش شبیهه علامت تعجب شده بود دنبالم راه افتاد و جا نماز و از جلو در برداشت.

3.دست وحید (عموی داداش مانندمخجالت)رو تو خیابون گرفته بودما ولی اون مستقیم میرفت منم فرمون رو کج کردم سمت راستنیشخند

4.بابام سره سفره افطار منتظره منم غذاهارو میذارم تو سینی و فقط با دو تا قاشق از آشپزخونه میام بیرون خنثیبابامم اینقدر بهم اینطوریابروخنثینگاه کرد که فهمیدم مسلما شخص روزه دار فقط با خوردن دو تا قاشق تو مشتم سیر نمیشهلبخند

نمیدونم چرا اینطوری شدم .....سوالناراحت

جدیدا یه جوش قد گیلاس زده بودم دیگه الآن خشک شده و حتمانم ترشه!نیشخندخوشمزه

امشب برای سحر قورمه سبزی درست کردماز خود راضی

فکر کنم ایندفعه استثنائا قابل خوردن باشهچشمک

حتما وحید بفهمه غذا درست کردم باورش نمیشه آخه فقط عدسی بلد بودم درست کنم و اگرم کمکم میکردی املتم میتونستمنیشخند

واقعا گرسنگی بد چیزیه.........یه بار از گرسنگی شکمم سمفونی اجرا میکردولی ما پشت ترافیک گیر کرده بودیم .یه ماشین کنارمون ایستاد که داشتن موز میخوردنخوشمزه

منومیگی دماغمو چسبونده بودم به شیشه ماشین و بهشون نگاه میکردمو تف های آویزون شده رو به کمک مرجان جمع میکردمناراحتخوشمزه

به مامانمم گفتم مامان از اینا برام میخری ؟مامانمم باکلی حساب و کتابو طرح هدفمندسازی یارانه ها قبول کرد یکی برام بگیره که با مرجان نصف کنم و بخورماز خود راضی

هروقت خوردم میام مزه اشو براتون تعریف میکنمنیشخند

به شرطی که توقع بیجا نداشته باشید که یه ذره اش هم به شما بدمقهرمژه

این شکلیه...قشنگ ببین یه وقت یه جایی آبرو ریزی نکنی زشتهنیشخند

۱۳٩۱/٥/٢٦ ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهشید نظرات ()