دلم آغاز میخواهد ...

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن ؛ به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز ؛ به نیمکتی با یک جایِ خالی و رهگذری ... غروب .... و تنهایی‌

بــــــــــــرگــــــــــــــــرد ...

از آخرین باری که بروز کردم خیلی وقته گذشته ... یه جورایی معذبم ... ادبیاتمو فراموش کردم لبخند

بذارین از اولش بگم ... ( خدا بخیر کنه نیشخند ) هشتم فروردین رفتیم شاهرود ( زادگاه پدر ) خداروشکر این شهر برام هنوز عزیز و پر از خاطره است ... ( هیچ خونه ای بهتر از خونه مامان بزرگم نیست قلب از اون خونه قدیمی بزرگ هاست که چندتا اتاق تو در تو داره و یه حیاط نسبتا بزرگ که تو اون باغچه فسقلیش انواع و اقسام درختها پیدا میشه تازه اگرم درختی از قلم بیفته درختهای خونه همسایه که از دیوار رد شدن ، این کمبود رو جبران میکنن .نیشخند )

برعکس هر سال ، سه تا از عموهام شاهرود نبودنو هر کدوم با زنو بچه هاشون یه طرف رفته بودن خنثی ولی خداروشکر زنعمو جدیده و جدیدتره بودن ...

(جدیده : بهمن رفت خونه خودش و مثه خودمه فقط میخنده نیشخند ؛ جدیدتره : تازه تو عید عقد کردن )این جدیدتره با اینکه با جدیده خواهره ولی خیلی آرومتر و ساکتره ولی خداروشکر هر دوشون خیلی پایه انو دوستشون دارم ... قلب

بعد از شاهرود رفتیم تهران ( زادگاه مادر ) از تهران زیاد خوشم نمیاد ولی هرچی باشه بهتر از مشهده البته بحث امام رضا (ع) کاملا جداست قلب

یکی از دوستامون تو مهر عروسیش بود ، رفتیم خونه اش ... اولین حرفی که حتی قبل از سلام بهش گفتم : فیل بود ! نیشخند ( ماشاالله استخونی ترکونده بودآآآآآآ نیشخند )

تازه بهم میگفت محمود بدتر از من شده ، بذار بیاد میبینی ... یه لحظه واسه خودم جمعو تفریق کردم دیدم محمود قبل از ازدواجش خیلی کوچیک بود مثله اینکه کوچیکتر از هم شده ...تعجب

بدون شوخی براش دعا کنین تا دو سه سال نمیتونه بچه دار بشه دعا کنین که زودتر خوب شه .

بعد از تهران رفتیم قم ... جاتون خالی خیلی چسبید اما ضد حالش اینجا بود که وقتی بار و بندیلمونو بسته بودیم که برگردیم شاهرود ، ماشین خراب شد .ناراحت

منو مامانمو ، بابام گذاشت جمکران خودشو مرجانم رفتن تعمیرگاه ... جاتون خالی تو جمکران اینقدر بدجور دلم شکست که هر پنج ساعت رو خواب بودم خجالت

طبق رسم هر سالمون که سیزده بدر باید شاهرود باشیم امسالم با خانواده بابام رفتیم یه باغی که تو روستای مجن بود . میشد گفت که ازکل سیزده روز عید تنها روزی بود که واقعا بهم خوش گذشت . (خداروشکر فرشته)

و دیگه اینکه ... برام حسابی دعا کنین ...


_ ای کاش جایی برای بال دراووردن میذاشتی ...

اگه میذاشتی

الآن

کم

کم

رو ابرها بودم  ...

_ شرمنده اتم ولی هر چی دلمو زیر و رو میکنم ...پیدات نمیکنم ...

_ دوستم ... برگرد ...

 

۱۳٩٢/٢/۳٠ ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط مهشید نظرات ()