دلم آغاز میخواهد ...

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن ؛ به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز ؛ به نیمکتی با یک جایِ خالی و رهگذری ... غروب .... و تنهایی‌

درهم و برهم!

اول از همه عیدتون مبارک و همچنین روز دخترم به همه دخترا گل تبریک میگم!بغل

( میدونم دیر شده ولی اشکالی نداره قضاشو ادا کردم نیشخند)

چقدر ما دخترا خوبیم از خود راضی ...........مهربون شیطان.........خوشگلتعجب..........آروم و بی دردسر(مخصوصا مننیشخند).............اصلا که ولخرج نیستیمابرو...........همه هم دوستمون دارن !سوال (در کل اگر خودمونم از خودمون تعریف نکنیم کی تعریف کنه؟!نیشخند)

راستی یه سوال (مسخره ام نکنینا):

روز پسر کیه؟

اصلا فکر کنم روز پسر تو تاریخ ثبت نشده!زبان

راستش دلم از دستتون خیلی پره :

(از نظر ادب:)

1. من اگه تنهایی برم بیرون خیلی تند راه میرمو به هیچی و هیچکس توجه نمیکنم . چند دفعه ای هم همین آقا پسرا  هاپو صدام کردن ! (نخند!خنثی)

چند روز پیشم وقتی داشتم از کلاس برمیگشتم جلوی چهارتا پسر مضحکه عامو خاص شدم ولی با ندیده گرفتنشون، ساکتشون کردم! مژه

(از نظر احساسات:)

2.یه بار ما چهار تا دختر با وحید داشتیم قسمت آخر یه سریال رمانتیک خارجی رو میدیدم، همه ما دخترا در حال دست وسوت و ذوق مرگ شدن بودیم که بالاخره بهم رسیدن ، آخره فیلمم برگشتم تو صورت وحید نگاه کردمو منتظر عکس العملش بودم که وحید گفت: برم چاییمو بخورم تا سرد نشده !خوشمزه

من:خنثی

(از نظر احساس مسئولیت:)

3.چند وقت پیشم رفته بودم قسمت وسایل بازی کوهسنگی چهار تا پسر یه دختر حدودا یه ساله رو اوورده بودن اونجا و همینطور به حال خودش ولش کرده بودنو از دور کنترلش میکردن!تعجب

دختره هم هی سرش میخورد به اینور اونور اینطوری میشد: نگران

حالا اون چهار نفر: نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

(همتون اینقدر خوشحالیدا!عصبانی)

منم رفتم دختر رو بغل کردم بردمش رو سر سره نشوندمش ، باهاش کلی بازی کردم و راستش خودم بیشتر از اون حال میکردم !قلب

باور کنید اگه همون آن بچه رو میزدم زیر بغلمو یا علی ما رفتیم، اونا نمیفهمیدن!خنثی

(البته لازم به ذکر که همه اینطوری نیستن  خجالت)

بچه ها که بازی میکردن من همش نگران بودم!تعجب

نمیدونم خدا منو چرا اینقدر ترسو آفریده !؟ از همون بچگی از تاب و حتی این چرخ و فلک کوچیکا که با دست حرکت میکنه هم میترسیدم !

یادمه هنوز مشهد نیومده بودیم ، خـــــــــــــــــــــیلی وقت پیش !یه مرد که لال بود و از همین چرخ و فلکا داشت ،نفری 250 تومن میگرفت که بتونیم سوار شیم ولی من هنوز سوار نشده شروع میکردم به گریه کردنو مرجانم هر چی سعی میکرد که آرومم کنه نمیتونست ! آخرم منو پیاده میکرد !

الآنم که شهر بازی میرم چون هم از سرعت و هم ارتفاع میترسم بیشتر تماشاچیم ،برم پارک کودک سنگین تره!نیشخند

همه ترن سوار میشن جیغ و داد میکنن من وقتی فان فار سوار میشم دمای بدن رو به صفر میره و شروع میکنم به دعا خوندن!خنثی

ولی واقعا ترسوام:

با اینکه دیگه خانوم شدمو پیش بابام نمیخوابم ولی چند باری خواب دیدمو با ترس از خواب میپرم !

چند روز پیشم خوابیده بودم که با جیغ مرجان از خواب پریدم و خودمم شروع کردم به جیغ کشیدن! بعد فهمیدم که خانوم داشته ماشین بازی کامپیوتری میکرده از شدت هیجان جیغ کشیده!خنثی

بگذریم...........

زهرا اینا هم هنوز از شمال نیومدن و زهرا هم جواب اس ام اسهامو نمیده ! میدونم که شارژ نداره ولی فکر نمیکنه که نگران میشم؟خجالت(حالا بذار بیاد مشهد درستش میکنم!عصبانی)

راستی آقا پسرا ناراحت نشنا....بیخیالی تو ذاتتونه!نیشخند

راستش از اینکه دخترم خیلی خدا رو شکر میکنم:

علاوه بر لذت مادر شدن که به همه دنیا می ارزه ، غیر از خدا میتونیم به یکی دیگه هم تکیه کنیم و تکیه گاهمون بدونیم!حالا زیادم خوشحال نشین ! برین خودتونو برای یه متکی (ترسونیشخند)  آماده کنین و پشیمونی براش نذارین! لبخند

 

۱۳٩۱/٦/٢٩ ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهشید نظرات ()