دلم آغاز میخواهد ...

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن ؛ به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز ؛ به نیمکتی با یک جایِ خالی و رهگذری ... غروب .... و تنهایی‌

دلتنگی !

خیلی وقته دلم برای همه چی تنگ شده یکیش مثه این پنجره ای که الآن رو به روم بازه و وبلاگ کسایی که تو قسمت لینک وبمه !

امـــــــــــــــــــــــــــــــا مهم اینکه میگذره درست مثه همه چیزایی که تا الآن گذشت .......

 *شبهای اول محرم که طبق عادت هر سالم یا حسینیه آل یاسین بودم یا تو دار ودسته ی دسته مسجد ! یه روز جمعه ام رفتم همایش شیر خوارگان حرم !

تا وارد رواق شدم بوی بچه ای بود که از هر طرف میومد! باید بودید و میدید مادرهایی رو که بچه هاشون رو به یاد حضرت علی اصغر (ع) رو دستشون نگه داشته بودن و چه جوری اشک میریختن ! مادر نیستم ولی میتونم حس کنم که چقدر درد داره .........

 *تاریخ عروسیه عموم مشخص شد !19 بهمن ! از الآن دارم خدا خدا میکنم که بتونیم بریم ! آخه تو زمستونه و ممکنه جاده ها برفی و لغزنده باشه ! ولی واقعا نیاز دارم به همچین جشنی !

  * یکی از عزیزانم یکی از عزیزانش رو از دست داد .

عزیزم از خدا میخوام که تا پیشتم اشکت رو نبینم که خیلی سخته اشک عزیزت رو ببینی و نتونی براش کاری کنی .

 * میدونم هیچ حسی نداری ، ازت خواهش میکنم حس منو خراب نکن !

 

[ ۱۳٩۱/٩/٢۳ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مهشید ] [ نظرات () ]