دلم آغاز میخواهد ...

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن ؛ به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز ؛ به نیمکتی با یک جایِ خالی و رهگذری ... غروب .... و تنهایی‌

بیخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال !

*یه مدت هوای دلم ابری بود که خدارو شکر چند باری بارید و سبک شد !

واقعا ببخشید اگه تو این مدت چه به خاطر بغض نوشته هام چه به خاطر بیمعرفت بازیم ناراحتتون کردم ولی اگه حرفامو اینجا نگم، کجا بگم ؟

خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم نیشخند

بهتــــــــــــــــــــــــــــرم میشم از خود راضی

تو خوبی ؟ قلب

یه عالمه حرف دارم : 

1. شب یلدا قرار بود که باب میل بنده حقیر بگذره .... که نگذشت ... خنثی

منو بگو که تا کجا برنامه ریزی کردم آخرش مامان زد تو پرم منم گفتم نه ! از خود راضی

هیچی دیگه خودشون رفتن ددر منو گذاشتن خونه ! ( راستش رو بخوای معنی واقعی غلط کردن و اون موقع فهمیدم ! ناراحت )

مرجانم تقریبا دو هفته ای میشد که دائم تب داشت دیگه آخراش لحنش لحن وصیت بود  ! شیطان

اما الحمدلله الان حالش خوبه !

دوستش دارم ! قلب

خیــــــــــــــــــــــــــــــــلی

بیست و چهار آذر تولدش بود !هورا

یه کیفی براش خریدم که وقتی ببره شیرخوارگاه 2_3 تا بچه رو میتونه بذاره توش البته یه ذره فشار بده یه مربیم توش جا میشه ! نیشخند

2.لباسی که برای عروسی عموم خریدم در کل منو مرجانو مامانم توش جا میشیم ! (چند نفره است خنثی )

باید بدم یه نفره اش کنن !

رنگش بهم میاد . راستش وحید (عموم ) گفت فیروزه ای بگیرم ! قلب

یه پیرهن پرنسسیه فیروزه ای ساده ! تقریبا تو دامنش میتونم شنا کنم !نیشخند

من راه رفتن معمولیشو بلد نیستم یه چند باری خواستم کفش سوت سوتی بپوشم ، موندم چه جوری با پف این دامنو کفش پاشنه بلند و قر تو کمرم میتونم کنار بیام !؟ متفکر

3.مشهد چهارشنبه هفته پیش یه برف سنگین و مشتی اومد !حسابی خدا با بنده هاش عشق بازی کرد ! فرشته

منم قسم خوردم تو برفا بخورم زمین تا دل چند تا مومن رو شاد کنم ! منتظر

نشد من تو برف راه برم ، سینه خیز به خونمون نرسم !

امسال که خوردم زمین بقیه سریع خم شدنو از رو زمین جمعم کردن ولی پارسال  خیلی شیک نشسته بودم رو زمین و نیشم طبق معمول باز بود نیشخند!

من در کل رو زمین صافم راه میرم میخورم زمین ! نیشخند

فکر کنم لوب گیجگاهم مشکل داره !یول

4. مامانم : راستی مهشید آموزش و پرورش استخدامش کردا !

من : اههههههههههههههه ( ذوق مرگ بودم خجالت قلب

از کی که داره میره مدرسه ؟ نیشخند

مامانم : یه ماه نشده !

من : خنثی

همین مشهد ؟ لبخند

مامانم : نه طرقبه !

من : خنثی

معلم هنر ؟ ناراحت

مامانم : نه معلم کلاس چهارم ، پنجم و ششم ابتدایی !

من : خنثی

حتما سه تا کلاس باهمه دانش آموز زیاد داره ، نه ؟ ناراحت

مامانم : نه !

رو هم رفته پنج تا بیشتر دانش آموز نداره !

من : گریه

بسته دیگه نمیخوام بشنوم !

[ ۱۳٩۱/۱٠/٦ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مهشید ] [ نظرات () ]